داستان
ديشب باهاش قرار گذاشته بودم، ميدونست ميام. دفعه اولی هم نبود كه وقتی تنها بود ميرفتم پيشش ولی باز هم دلهره داشتم، قلبم داشت قفسه سينمو منفجر ميكرد. به هر حال هر چقدر هم افتضاح بشه مث مجاهد خذيراوی كه نميشه. زنگ در و زدم، بی هيچ جوابی در با صدای اف اف باز شد. شروع كردم از پله ها بالا رفتن، كاری كه چند بار ديگه هم انجام داده بودم.بسته ای رو كه چند روز پيش از دارو خانه خريده بودم تو دستم محكم گرفتم، نميخواستم كسی ببينه كه چی دستمه، در باز شد، با همون لبخند هميشگيش، داشت لباسشو مرتب ميكرد.امروز جوراب پاش نبود، يه شلوار چسبون با يه جفت دمپايی روفرشي،مستقيم منو به سمت اتاق راهنمايی كرد، بسته رو بش دادم،
گفت: فردا هم مياي؟
گفتم: نه امروز آخريشه....
گفت: خيلی خوب...رو تخت بخواب
شلوارمو در آوردم و رو تخت خوابيدم، اومد تو اتاق، در حاليكه داشت به سرنگی كه تو دستشه تلنگر ميزد، گفت اين آمپولا خيلی درد دارن، رفتی خونه يه حوله داغ كن بذار روش.....
.
.
.
و چند ديقه بعد جيغ من به هوا رفت.....خوب بابا من از آمپول ميترسم...چی كار كنم، حالا هم كه مريض شدم بايد روزی دو تا آمپول بزنم
اگه ذهنتون جاهای بد بد رفت به من چه...خودتون منحرفين،من فقط داشتم داستان آمپول زدنمو تعريف ميكردم
پبه نامه های رسيده:
خدمت خدای عزيزبايد يك فقره بيلاخ به عبارت ۱۰ سانتی متر نشون بدم.......
خدمت نارسيس عزيز: آبجی جون ما خيلی فعال نشديم...يه ان قرنی هست كه ما وبلاگستان رو فراموش كرديم
خدمت زاناكس گرامي:يادم نيست چی گفته بودی ولی مرسی كه نظر دادی
خدمت مهندس امير آزاد منش: بالام جان اولا كه شما به جبر زمونه اومدی تو اين رشته به من هيچ دخلی نداره، من ميتونستم همه رشته ها تو همه دانشگاهها رو برم...اومدم هوافضا چون دوس داشتم و تا حالاش پشيمون نشدم كه هچ، خيلی هم بيشتر خوشم اومده، ضمنا اينو يادت باشه: پرسپوليس بی دمبه ، نميخوايم نمی خوايم!!!!!!!!
خدمت نيروانا عارضم كه : رسيد؟ خوب بود؟ حال كردي؟
خدمت اون تك بلاگ كوفت زهر مار هم بگم كه: داداش نمودی مارو با اون تبليت...بس كن
كسی راهی ميشناسه كه بشه آی پی بلاككرد از دست اين تبليغات لعنتی خلاص شيم؟
آيرو ۱۰ ( ۴واحدی)
مقاومت مصالح ۱۰ (۳ واحدی)
مکانيک ۱ ۱۳.۵ (۳ واحدی)
کنترل خطی (حداقل)۱۵ (۳ واحدی)
ترمو ۲ ۱۲.۵(دو واحدی)
آز فيزيک ۱ ۱۴.۸ (۱ واحدی)
معدل کل:۱۲.۲.....ای بابا بازم که نا پلئونی ترمو تموم کردم.....!!!!!
ترک عادت
هنوز يادمه
با هم بيرون ميرفتيم
با هم ول ميچرخيديم
با هم درس ميخونديم
بش فيزيك درس ميدادم
خازنها رو بلد نبودم...خوب به من چه
چهار سال بود حتي اسم خازن و مقاومت به گوشم نمي خورد
بم ميخنديد
داشتم براي اولين به آينده فكر ميكردم
به روزايي خوبي كه ميشه داشت
گور پدر ادامه تحصيل
ميشه تو فلان كارخونه پارتي پيدا كرد؟
ميشه شركت خصوصي زد؟
اگه اينجور كنم ميشه يعني؟
اون حتما اينقدر باهوش هست كه بچه هام خنگ و پشت كنكوري نشن
حتما اينقدر مهربون هست باش راحت بتونم حرف بزنم
بعد از بيست و اندي سال زندگي و چندين و چند سال دوستي....حتما خوب ميشناسمش
بعد از بيست و اندي سال زندگي و چندين و چند سال دوستي....دفعه اولي بود كه اين فكر به مغزم خطور ميكرد...براي هميشه با هم باشيم.....
هميشه و هميشه......
شايد اشتباه از من بود
شايد من آدمش نبودم...ولي ميتونستم بشم
شايد اون ميترسيد...ولي مگه يه پروژه مشترك اينقدر سخته؟
پروژه تحقيقاتي ناسا كه نيست
-------
به هر حال اون رفته و هيچ وقت بر نمي گرده
هنوز نتونستم كادوي تولدشو بش بدم
هنوز عطر كادو پيچي شده روي كتابخونه امه
به درك
هنوز احساس تنهايي ميكنم
كنترل و ترمو بدون اون تو مخم نميره...نره به درك
زندگي كه همش توربين و سرو موتور نيست
اوايل فكر ميكردم آزاد شدم...ولي نميشه نميشه....
ترك عادت موجب مرض است
فرخنده ايام امتحانات تجديدی
آقا بنده فيلنه گير امتحانام
ايشالا بعدز اتمامشون يک حال سنگينی به وبلاگستان بدم
هرچند كه كفگير ايده های اين حقير هم خورده ته ديگ
ولی فوقش باز چار تا هوا پيما و بمب و موشك علم ميكنيم ديگه،كاری نداره
a time on my own
آخيش راحت شدم.،بااخره بعد از مدتها ميتونم يه نفس عميق بكشم، ميتونم راحت اخبار فوتبال و گوش كنم، ببينم مومن زاده نرفت پرسپوليس؟ خدا كنه اين دكتر بچپونتش تو پاچه غمحوار، ماها يه كم بخنديم،
بالاخره مي تونم بشينم و شب تا صبح تو اينترنت چرخ بزنم، ميتونم صداي مستر آف پاپتس و تا ته بلند كنم و كيف كنم، كيون لق همسايه ها
مثل مرغي كه از قفس آزاد شده باشه
مث بچه اي كه امتحاناي ثلث سومش تموم شده باشه
مث دانشجويي كه پروژه اشو تحويل داده
اي خدا شكرت، مردم از خوشي
بالاخره ميتونم با خيال راحت برم و يه سيگار مشتي دود كنم، بعد از چند ماه...اووووووف...چه طولاني، ميتونم با خيال راحت بشينم و با بابابزرگم يه دمي به خمره بزنيم، ميتونم پولامو پس انداز كنم، ميتونم هر جا كه دوست داشتم برم، ميوتنم هر از چند گاهي با دوستام يه ويراژي تو خيابون ايران زمين بدم، به به به
ميتونم هر شب تا صبح درس بخونم، ديگه لازم نيست مثل احمقها متنتظر تماست باشم، ديگه لازم نيست بشينم و براي آينده برنامه ريزي كنم،ديگه لازم نيست به فكر اين باشم كه براي شغل آينده ام برنامه ريزي كنم، هميني كه دارم با اين آب باريكه اش خيلي هم عاليه با خيال راحت هر پنج شنبه شب ميرم فوتبال و تو بشين براي كنكور سال بعد درس بخون،
ميتونم به جاي كادو خريدن براي تو با دوستام برم بيليارد، چه قدر احمق بودم وقتي به اون موقعها فكر ميكنم، به وقتي كه نشئه بودم، به وقتي كه دلم تاپ تاپ صدا ميكرد،به وقتي كه غذامو وزن ميكردم تا گرم گرم وزن كم كنم كه يه وقت حضرتعالي كسر شانتون نشه، حالا امشب ميرم پارتي، تا ميتونم ميخورم و تو براي كنكور سال بعدت درس بخون
بعد از تلفنت تنها كاره خاصي ميكنم اينه كه يه دور ديگه ترانه NOVEMBER RAIN گانزو گوش كنم ، ميدونم انتظار داشتي كه من ازت بخوام بموني، ازت بخوام كه يگانه چراغ هستي منو خاموش نكني، بت التماس كنم،ولي من از خدا ميخواستم كه از دستت خلاص شم، حالا با خيال راحت فقط يه نفس عميق ميكشم وصورتمو براي امشب اصلاح ميكنم و تو براي كنكور سال بعدت درس بخون
:-|
امشب هم منتظر تماست بودم
ولي باز يادت رفت مثل اينكه....
مهم نيست، فردا هم منتظرت ميمونم
فردا و پس فردا
تا روز قيامت هم منتظرت ميمونم
تا آخر عمرم..مگه نشنيدي كه ميگن:
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
نمي دونم چرا هر چي بت زنگ ميزنم گوشيو بر نميداري
گفته بودي كه مبايلت خرابه زنگ نميزنه
ولي نمي دونستم ميسد كال هم نميندازه
يادته يه نامه برام نوشته بودي كه ميخواي خود كشي كني؟ من هنوز دارمش
حتي با دست هم لمسش نكردم
.
.
.
بالاخره مجبور ميشي بياي به ديدنم
اون موقع تنها چيزايي كه همرام ميارم اسلحه ام و نامه ات هست
گلوله من درست روي گردنت فرود مياد
تو براي من مردي
به ابديت برو
هيچ كس نمي فهمه
تورو توي جهنم ميبينم
كنار ايشتار ، جوليت و ليلي
وقتي استخونهاي هر دو مون چرق چرق صدا ميكنن
وقتي بوي موي سوخته همه جارو پر كرده
اون موقع همه تو زمين دارن داستان منو تورو ميخونن
ها ها ها
مردم چقدر احمقند
ديدن زجر كشيدنت برام لذت بخشه...
آروم ميگيرم
وقتي چشمهات و روي هم ميذاري
شايدم با چشاي باز بميري براي هميشه
پس ببين كه من هستم و بدون تو هم ميتونم زندگي كنم
براي هميشه...
وقتي پزشكي قانوني داره مغزتو ميشكافه تا گلوله رو بررسي كنه
دلم ميخواد اونجا باشم، ببينم چطوري با اون چشمهات به من زل ميزني
مثل اونروز تو تله كابين
دوس دارم بدنتو بسوزونم و خاكسترتو پخش كنم
اما قلبتو براي خودم نگه ميدارم..
چيزي كه هيچوقت به من تعلق نداشت
ايستگاه مترو
ايستگاه مترو:
هر روز صبح مي ديدش
هر روز صبح از جلوي چشاش رد ميشد
ميديدش ولي دستش بش نمي رسيد
ميخواستش ولي نمي تونست بگه
آخه هر چي ميگفت همه ميشنيدن
صداش اينقدر بلند بود كه اگه حتي نجوا هم ميكرد همه اطراف دور و برش ميشنيدن
نگهبان
مرد ميانسالي كه هر روز صبح اونجا بود....تنهاي تنها...
زن
خانم جوانتري كه هر روز از اونجا رد ميشد
رييس
مرد جوان ، سختگير
.
.
.
.
نگهبان هر روز زن رو ميديد...
دست زن حلقه اي نبود
دوربينها مدرن و قوي بودن...هر چقدر ميخواستي روي تصوير فوكوس ميكردند
پاك به زن دل باخته ود
نگهبان خانه اي در گوشه اي از شهر داشت
هر روز صبح زود به ايستگاه ميومد
يه وقت نكنه زن زود تر از اوني كه بتونه ببيندش سوار قطار بشه
تصميمش رو كرفته بود...امروز مرخصي ميگرفت توي قطار سر صحبت رو باز ميكرد
رييس: نه...ولي براي فردا با يه نفر صحبت ميكنم كه جاي تو بياد....ضمنا اين مرخصي از حقوقت كم خواهد كرد
اون روز زن مثل هميشه سوار قطار شده بود
.
.
.
.
فردا نگهبان منتظر نشست در دفتر نگهباني....به مونيتور زل زده بود...منتظر زن بود..زن نيامد
فردا و فردا و فردا هم
بيچاره نگهبان، اون ماه پول قبض برق رو هم نتونست بده
تصفيه حساب بعد از دزدی بانک
بدن بيروحش جلوي من افتاده
باهاش تصفيه حساب كردم
اون روز كه عشقمو دزديد
به خودم قول دادم كه برش گردونم
حالا پيش عشقم بر ميگردم
براي هميشه
من و اون تا ابد با هم خواهيم بود
و من به ريش تو ميخندم
معامله خوبي بود نه؟
عشق در مقابل زندگي
وقتي كه گلوله دوم رو تو مغزت خالي ميكردم،
گلوله اول تو رو يكراست به قعر جهنم فرستاده بود
و من فرار ميكنم...بدنت اينجا مي پوسه
اما يه فايده داره
انگلها و كرمها ميتونن از تو تغذيه كنن
و من
يه قولي بت ميدم
به سهمت هيچ دست نمي زنم
شايد آخراي عمرم سهم تو از طرف خودت بخشيدم به
يه فقيري چيزي
امپراتور فوتبال
سلطان آبراموويچ:
به ويرا پيشنهاد ميدم
هر چقدر كه ميخواد
بايد توي تيم من بازي كنه
نتيجه بازي چند چند شد؟
ما برديم
ما بايد ببريم
تيم ما بهترينه
هي تو اگه بخواي اينجوري باشي
ميفروشمت خيلي راحت
خريدن بهترين مدافع براي من از آب خوردن ساده تره
-الو
--سلام...خوبي
-مرسي ممنون تو چطوري؟
-- ببينم بهترين مدافع چپ كيه؟
-كارلوس
--مرسي ممنون....فردا ميبينمت
بايد بررسي كنم براي يك ورزشگاه صد هزار نفري چقدر بودجه لازم دارم؟
اين لباس مناسب تيم من نيست.....چجوري ميشه رنگ و طرح لباس و عوض كرد؟
اين اسم و اين آرم بدرد نمي خورن...بايد يه باشگاه بسازم تا هر كسي كه ميبينه منو تحسين كنه
كوكاكولا؟
نه ابدا با هيچكدوم از بازيكناي تيم من نبايد مذاكره تبليغاتي كنه....ازشون خوشم نمياد
اونا خيلي جوادن با اون رنگ قرمز...اصلا با هيچكدوم از توليد كننده هاي نوشابه و مشروب مذاكره نكنين بهشون اجازه ندين، همون پولي و كه ميخوان بدن من خودم به بازيكنا ميدم
امسال بالاخره قهرمان ميشيم...من مطمئن هستم، با اينهمه خرج، ما مشهور ترينيم
من سلطان فوتبال جهان هستم، بي چون و چرا، به فلورنتينو زنگ ميزنم.... وقتي 51درصد سهام باشگاهشو بخرم اون برده من ميشه سلطان پرز ديروز، برده فردا
تو فينال ميبينمتون روسونري هاي احمق....پارسال من نبودم، امسال جام قهرماني مال ماست و دل و جيب بازيكناتون....
فورزا بيانكونري
فورزا يووه
.
.
.
وقتي كفشهامو بر ميدارم براي فوتبال يادم هست كه بازي و SAVEكنم بچه ها سر كوچه منتظرم هستن
زندگی پرماجرا
اووومممممم
نمي دونم چي شده تازگيا زندكي من اينقدر پرماجرا شده...
چي شده؟
مثلا از يكي دو ماه پيش دو تا كبوتر عاشق اومدن و رو برزنت كولر اتاق من لونه ساختن
و زندگيشونو با عشق شروع كردن
بعدشمكه ثمره زندگيشون رو اونجا گذاشتن، يعني دو تا تخم كفتر كوچولو
منم از ترس اينكه يه وقت زرده سفيده تخمهاشون با هم قاطي نشه هيچوقت كولر و روشن نمي كردم، خوب اگه بچه هاشون كج و كوله در ميومدن من هيچوقت خودمو بخاطر به نابودي كشوندن يه زندگي نمي بخشيدم
يكي دو هفته پيش هم بچه هاشون بدنيا اومدن، چه جوجه هاي كوچوله نازي، درست روز چهارم تير بود، روز تولد بهرام و پويان......بگذريم كه مامان باباشون بچه هارو مذاشتن پيش من و صبح اول وقت ميرفتن دنبال ي لقمه نون حلال آخر شب ميومدن، اخرشم جوجه هارو بردن...بگذريم
حالا چي شد كه اين زوج عاشق زارت خونه مارو براي اسكان و تخم گذاري انتخاب كردن و ت اين خونه به اين بزرگي (مايه داريه ديگه)ايون اين حقير و باز تو محوطه به اون بزرگي كولر بنده و باز هم از اون دم دو دستگاهش برزنتشو انتخاب كردنو دست آخر چي شد كه اسباب كشي كردن رفتن بنده بي خبرم.
(كبوتر مادر به پدر: اه اه اه...ديدي پسره خسيس....تو ظل گرما كولرشو روشن نمي كرد بچه هاي من يه باد خنك بخورن خوبه رفته بوديم رو برزنتش خنه ساخته بوديم كه بچه ها جاشون راحت باشه و زيرشون خنك!!!)
اتفاق بعدي مربوط ميشد به لشگر كشي مورچه ها
عرض كنم خدمتتون كه اتاق من با وجوديكه طبقه همكفه ، ولي حتي يه مورچه هم توش پيدا نميشه چه برسه به سوسك و موش و خر مگس و مارمولك كه تازگيا حتي تو طبقات بالايي برجهاي مرتفع هم ديده ميشن
قضيه از اين قرار بود كه بعد از مهاجرات زوج مذكور به يه محل ديگه و بردن بچه هاشون، يه روز ما با خيال راحت پابرهنه رفتيم تو ايوون كه كولر رو روشن كنيمكه يه دفعه يه حس عجيبي بم دست داد.....يه نگاه كه به پايين كردم ديدم
به به...دو و نيم ميليون مورچه دارن از پاهاي اين حقير بالا ميرن...اونم پاهاي پشمالوي بنده پس از تكوندن خودم اولين كاري كه كردم يك راست به سراغ پيف پاف رفته و خيل عظيم مورچه هارو قتل عام كردم،دومين كار بنده ردگيري منبع و مرجع و مصدر اينهمه مورچه بود...ديديم كه بعله يك صف سياه طولاني از تو حياط وارد اتاق بنده شده و انتهاش هم درست رفته تو يه گلدوني كه بين چهار پنج تا گلدون ديگه است، با كمي دقت ميشد تاسيسات جديد التاسيسي كه اين مورچه ها براي خودشون تاسيس كرده بودن رو ديد، با همون پيف پاف صف مورچگان مهاجر رو از دم بمباران شيميايي كردم و يه آب مفصل هم به گلدون مورد حمله دادم تا حسابي سيراب شه
حالا چي شده بود كه مورچه ها هواي مهاجرت به سرشون زده بود و اونهمه مورچه قصد لونه سازي در يكگلدون كوچولو رو كرده بودن و چرا از بين اونهمه گلدون اون يه دونه ( كه يادگار گيتي خانوم دوست مرحومه مامانه) رو انتخاب من نمي دونم
سومين اتفاق مربوط بود به مسموميت بنده(اين يكي جديه جديه به خدا..خالي بندي هم نيست)و اونم اين بود كه هفته پيش اين حقير نصفه شب يوخده احساس تحول كردم و پس از رفتن به دست شويي طي سه چهار مرحله تمامي شام ديشب رو بالا آوردم (يعني شام شب گذشته اش) از همون نصف شب هم تا صلات صبح يه دم دل پيچه داشتم و هر از چند گاهي هم اسيد بالا مياوردم تا صبح شد
بگذريم فرداش هم بيمارستان و سرم و اين صحبتها
دكتر هم گفت كه تازگيا بعضي از اين باغدار ها از يه سم جديدي استفاده ميكنن كه تركيب كادمويوم وفسفر و نيتروژن و يه سري ات اشغال ديگه است، اين استفراغ و يبوست و اين حرفا هم به خاطر همون سم بده و بعدش گفت كه از اين به بعد بعد از ضد عفوني كردن ميوهاييمثل زردآلو وگيلاس و اين چيزا رو يه حالي با ريكا بشون بده...مام گفتيم چشم
حالا چي شده بود كه اينهمه ما ميوه خريده بوديم از اون ميدون تره بار يه بار هم اينجوري نشده بودن و عدل همون روزي كه اين حقير هوس زرد آلو ميكنه زردالو ها مزين به اين سم جديد بودن، و اين حقير هم كل زردآلو هارو نوش جان ميكنه و چه دستهاي آلوده اي پشت پرده بودن بماند
خلاصش آدم احساس ميكنه يه دست همچيني پنهوني هست كه همه چيزو كنترل ميكنه
يه مثال ديگه بيارم
چند وقت پيشا ما به يه خانومي شماره تلفن داديم حالا چي شد كه اون خانوم عدل دختر خاله زيد معزز ما در اومدن من بيخبرم....!!!
ماجراي تصادف و غيبت طولاني من
چي شده....تصادف كرده، رفته زير ماشين
شما جوونام كه ماشالا سر ميبرين.... مگه نديديش؟
نه به خدا خانم دكتر لباسش تيره بود نصف شبي
حالا حالش خوب ميشه؟
توكل كن به خدا
اي واي عجب غلطي كردم.....
شانس آوردين كه فقط پاش شكسته...بايد پاشو عمل كرد...از سه جا خورد شده
مادر پدرش دارن ميان....برو دعا كن كاريت نداشته باشن
اي واي خدا خودت كمكم كن
معلوم نيست با اين وزن سنگين چجوري بعد از عمل پاش سالم بمونه
خانم دكتر فشار خونشو بگير
.....
اي واي هاتف چي شده پسرم؟.....
توله سگ چشت گور بود پسر منو نديدي؟
خانم مراقب حرف زدنت باش...
خفه شو لعنتي
پسرمو كشت پسرمو كشت
از من گرفتش
.....
خانم نگران نباشين، پسر شما فقط به خاطر شوك تو كما است ، مشكلي نداره، فقط پاش به شدت صدمه ديده كه بايد عمل شه
....
اگه امشب پولو واريز كنين فردا صبح عمل ميشه و تا فردا بعد از ظهر هم به هوش مياد ميتونين بعد از چند روز ببرينش خونه
...
الهي شكر
تو خفه شو پسره الاف لعنتي
زدي پسر مهندس دسته گل منو پر پر كردي
خانوم تا حالا احترام سنتون نگه داشتم...مراقب باش
+++++
آمپول بيهوشي
كما
درد شديد تو پا
هذيان
صداي گريه مامان
بابا بعد از ده سال داره سيگار ميكشه
باباي پسره اومد و بردش
معلوم نشد چه جوري پليس و ماست مالي كردن، به هر حال مداركش هنوز دست مامور بيماستانه
اگه بيدار شم نفر اول ترتيب اون انتصاري خواهر به خطا رو ميدم
انتصاري مگه دستم بت نرسه
خدا لعنتت كنه
مهندس دزد
يه دفعه فككم به هم قفل ميشه
تا حالا دو سه بار عمل كرده بودم، اين اولين باره اينجوري ميشم
حساسيت
خانوم پرستار چرا قبل ازعمل تست نكردين؟
آااآآآ خه آااآااآآخه آقاي دكتر……
تمام بدنم به لرزه در اومده
يه دفعه رو به بالا پرتاب ميشم
بووو……وووووم
فكر كنم مردم
بيچاره مامانم
داداشم چي؟
بابام چي؟
آره دارم تو هوا غوطه ور ميشم
چراغ اتاق عمل صاف وسط شيكممه
مث كليپ آنفور گيِوِن متاليكا، دستاي ملت از تو دل و روده من رد ميشن
چه با حال
تو همون حال ميشينم
چهار زانو
بر ميگردم
اي واي
خودمو ميبينم
با يه طناب نقره اي وصل شدم به بدنم
يعني من جدي جدي مُردم؟
دستگاه شوكو ميارن
طناب نقره اي منو به داخل بدنم ميكشه
دستام مثل يه مغناطيس قوي دستام و مكشن
دو مرتبه دارم تو بدنم جا ميگيرم
شوك قطع ميشه،
طناب نقره اي شل ميشه
و من دو مرتبه در هوا غوطه ور ميشم
دو مرتبه از اول شوك
طناب نقره اي منو به داخل بدنم ميكشه
ولي من مث توپي كه رو آبه تو هوا موندم
طناب پاره ميشه
فكم از هم باز ميشه
همه صدا هاي جيك جيك به سوت ممتد تبديل ميشن
حالا دارم آزادانه تو هوا ميچرخم
پرستار سيگار بابارو گرفته
مامان داره قرآن ميخونه
بنده خدا ها
هنوز بشون نگفتن من مردم
يه دفعه يه چيزي دور بدنم حلقه ميزنه
همون طناب نقره ايه
مث دستاي اختاپوس مياد دور بدنم
منو ميكشه محكم ميكوبونتم رو تخت
صداهاي سوت ممتد تبديل به بوق بوق ميشن
دمرو افتادم رو تخت
معامله روحم از ما تحت بدنم زده بيرون
خودمو جابجا ميكنم
اوه اوه پاي منو نيگا كن
ساسان منو ببخش
اين همون پاييكه اوندفعه سر فوتبال باش زدم تو پات
خوردي زمين
منم گفتم توپو زدم
حالا نگاش كن چي شده
كبود كبوده
زير گنبود نبوده
غير از خدا هيچي نبوده
مثكه زنده شدم
آقاي دكتر داره با بابام حرف ميزنه
بابام فقط سر تكون ميده
ساعت 8 صبحه،
آخجون
امروز آيرو دو دودر شد
ببينم نكنه به اتحانا نرسم
اونوقت يه ترم عقب ميوفتم
پسره قاتل الاغ نفهم با بابا جونش اومد
خدا خفش كنه الهي
ايشالا با اون هوندا آكورد لعنتيش تو جاده چالوس سقوط كنه هزار تيكه شه
اگه خوب شم اولين كاري كه ميكنم ميزنم تو گوشش
دو سه تا فحش خوار مادر حسابي هم بش ميدم تا دلم خنك شه
خيلي وقته دعوا نكردم
بذار پام خوب شه
اول دهن تورو سرويس ميكنم
بعد دهن اون انتصاري مال مردم خورو
پنجاه و پنج تومن پول من دانشجو چي بود كه خوردي آقاي مهندس مدير عامل،
كارخونتو آتيش ميزنم….اين خط اين نشون ببين كي دارم بت ميگم
++++++++
مامان كنار تختم نشسته
منم دارم تو اتاق چرخ ميزنم
حالم بهتره
تا دو سه روز ديگه بهوش ميام
پامو تو همون حال جا انداختن
ولي اين طناب نقره اي از ما تحت ما وصل شده(مثل دم جك و جونورا) به ناف بدنمون، فك كنم اگه اين بريده شه من بميرم
حوصلم سر رفته
از پنجره ميرم بيرون، صداي ماشينا تو خيابون قائم مقام
هر روز از اينجا ميرم ميدون ولي عصر و بعدشم دانشگاه
بابا الان سر كاره حتما
محل كارش تو آرژانتين از اينجا پيدا نيست
ميرم كمي بالاتر…
باد مياد
شايد سينوزيتم برگرده
احمق خرفت روح كه سينوزيت نمي گيره
باد ميخوره تو صورتم
فك كنم بعد از ظهره، دم غروب ولي آفتاب چشمو نمي زنه
ساختمون شركت بابا اينا معلوم ميشه
كمي بالاتر ميرم
رو سقف بيمارستان پر از وسايل و دم و دستگاههاي تهويه مطبوعه
دو سه تا طناب هم هست كه روشون شرت و زير شلواري و لباس پهنه، فك كنم مال كارمنداي بيمارستانه
خداي من طناب نقره اي
نه هنوز سر جاش هست
الهي شكر
صداي ماشينا گوشمو نوازش ميده
آخيش كه چقدر اين صدا از بوق بوق دم و دستگاهها بهتره
بر ميگردم تو اتاق
تيز علي و آرش بالا سرمن
ايول به معرفتتون
اون ژوزف كجاس؟
صداي منو نميشنوفن
بنده خدا ها واسم كمپوت آوردن
بذارين يه جاي امن
شايد با خودم بردمشون اون دنيا
به به ..ميبينم كه بابا آزاد و مامان پروين هم اومدن
صبح به دايي علي خبر دادن
بنده خدا تا از اينجا رسيده اونجا بش خبر دادن
حالا اون بنده خدا كه كاري از دستش بر نمياد
مامانم از ديشب تا حالا نخوابيده
الانم مجبوره به سيل سوالات ملت مشتاق ملاقات كننده پاسخ بده
يكي بره تو كلكده بنويسه من نفله شدم بابا
بچه هاي اونجا با معرفتن
بيمارستان و محاصره ميكنن
يكي هم بره تو وبلاگ بنويسه من لنگام رفته هوا
بلكن يه چار تا آدم خير اومدن يه نظري دادن
خدار و چه ديدي شايد مام شديم فروزان دوم
راستي كسي چرا به زيد معزز ما خبر نميده؟
…
اوه دمش گرم
اين كه دكتر مرتضويه
شرط ميبندم تو دلش داره از وجدان درد ميميره كه چرا منو كنتر ل انداخت ترم پيش…..
ولي دكتر ايول به مرامت..حال كردم
خداييش ااون سري كه سر جريان آغاجري كلاسو به آشوب كشونده بودم فقط جو گرفته بودتم استاد
شرمندم
خداييش خودم كلي بعدا پشيمون شدم
اه باز اين پرستار اومد داره ملت و بيرون ميكنه
فقط يادم رفت به دكتر بگم، استاد نمي دوني اينجا بدون تراست و ليفت هم آدم پرواز ميكنه حالا هي تا صبح بشين معادله تايتست ترن و فستست ريت آف كلايمب در بيار
فقط كافيه اراده كني.
طناب نقره اي سفت تر شده
اي خدا
امشب بازي فيناله
يوونتوس با ميلانه
يعني طناب تا منچستر ميرسه؟
خدا رو چه ديدي، شايد مام رفتيم اولدترافورد
بايد ببينم ميتونم اينطوري با اين وضعيت ملت و انگشت كنم يا نه
شايد مجبور شم دو سه مرتبه اي يك سيخونكي به ديدا بزنم
اووووممممم
اون دكتر چطوره؟
دستم تا مچ رفت تو باسنش…اه اه اه
اون يكي آقا هه چي؟
نوچ اونم نشد
آها اين دختره خوب چيزيه….بذار يه بار هم دخترا رو انگشت كنيم
اونم جوري كه خودشون نفهمن
چه حالي ميده
شپلق………..
چرا ميزني عوضي؟
تو بيشعور جاي اينكه پي راست و ريست كردن كارات باشي داري ملتو انگشت ميكني؟
اِ اِ ……يعني تو هم روحي؟
دختركم دويد و رفت
اين بنده خدا طناب نقره اي نداشت
راستي مال من چي؟
نه هنوز سر جاشه…..
برم يه سر به مامانم بزنم
دو سه تا از دانشجو هاي پاچه خوارش اومدن پاچه خواري..دارن تعارف ميزنن كه شب پيش من بمونن
مگه وقت ملاقات تموم نشده؟
هر چند اين دانشجو هاي هنري خيلي مارمولك تر از اوني هستن كه ما فني ها فكرشو بكنيم
آهان اين دختر ترك چش سبزه چيز خوبيه مامان
امشب برو خونه منو بسپر دست اين
خدا رو چه ديدي
شايد مام تو همين حال بين زمين و آسمون دستمون يه جا بند شد
شايدم مثل فيلم ماتريكس اين دختره حال مارو خوب كرد
ا ا ا ا …..
مامان..چرا داري دكش ميكني؟
بذار برم دنبال تمرين انگشت كردن
اينبار جاي شصت دست انگشت وسط و استفاده ميكنم…..تمام حواسمو هم متمركز ميكنم
تقريبا بخش خاليه
بذار برم سراغ اون دو تا پرستار مهربون تو پاسگاه پرستاري
همه فكرمو متمركز ميكنم
هاتف سرنوشت يوونتوس دست توه
فقط به يه نفر تو صد ميليون نفر فرصت يه همچين كاري داده ميشه
بايد بهترين استفاده رو ازش بكني
-بنده خدا پسره
--آره مهندس هوافضاست…..
-بيچاره جووناي مردم، يكي مثل اين درس خونده رفته دانشگاه يكي هم مثل اون مست ميكنه ميزنه ملتو تيكه پاره ميكنه
-آره..ولي حالش داره خوب ميشه…چه مادر مهربوني داره
تمام حواسمو مترمكز ميكنم
چشممو ميبندم، هر چند چش بسته هم پشت پلكهام معلومه
دستمو ميبرم سمت مقنعه اش
-ايييييييش
يه چيز سردي خورد به موهام
حتما باز يكي اين اير كانديشن رو دستكاري كرده
نه بابا يه چيزي مث روح بود
يكي نيست به اين پرستاراي تحصيل كرده بگه بابا اير كانديشنر درسته نه اير كانديشن
خوب حالا بايد برم رو پشت بوم
شمال رو از روي ستاره قطبي پيدا كنم
بعد به سمت غرب برم
و نيت اولدترافوردو بكنم
يوونتوس قهرمان سومين قهرمانيت مبارك
به سمت غرب ميپررم….مثل سوپر من….دستمو به سمت جلو مشت كردم
طناب نقره اي سر جاش هست
زخيمتر هم شده
پس احتمالا اگه بيشتر بكشمش بيشتر ميتونم پرواز كنم
……
+++++++++
فك كنم الان رو درياي مديترانه ام يا درياي آدرياباتيك...خيلي از هم دور نيستن
ا ا ا ا …اونجارو باش
يكي ديگه هم داره تو آسمون پرواز ميكنه
داد ميزنم
آهاي
صداي منو ميشنوي؟
برميگرده
لبخند ميزنه
اين كيه ديگه؟
اي ول اينكه سيروس قايقرانه كه
دمش گرم اونم حتما داره ميره فوتبال
با هم دست ميديم
تو اين 24 ساعت دفعه اوليه كه دارم با يه نفر صحبت ميكنم
نمي دونم چي شد ياد خواهرم اوفتادم
آخه اونو سيروس هم ولايتي اند
سيروس به طناب نقره اي اشاره ميكنه
ميگم من هنوز تكليفم روشن نيست
ميگه پس ممكنه پاره شه
ميگم نه بابا سفته سفته
ميگه آره ولي دور و ور استاديم ارواح خبيثه زياد هست
اگه بفهمن يوونتوسي اي ممكنه طنابتو قيچي كنن
ميلاني ها هم كشته مرده زياد دادن
شيطون تو خودت طرفدار كدوم تيمي؟
من؟(با لهجه غليظ شمالي)
ملوان بندر انزلي
اي بابا
مگه اونا ميتونن طناب كسي و پاره كنن؟
به كجاشو ديدي
يك بب’ر بب’ري كه نگو
اي بابا
ولي من ميخوام بازيو ببينم
ببين يا بايد بازيو انتخاب كني يا طنابتو
اكه هي
اين طناب هم واسه ما شده پرده بكارت
بايد همش مراقبش بود كه
سرمو ميخارونم
بابا هر چي باشه هموطنمه
مرض كه نداره الكي راهنمايي كنه
واسه اين چه فرقي ميكنه يووه يا ميلان
تازه اين ميلاني ها آدم نيستن
يه وقت ديدي پرده آدم اووپس ببخشيد طناب آدم رو پاره كردند
حسابي تو ذوقم ميخوره
سيروس بم قول ميده كه يه كاري كنه بازي عادلانه تموم شه
همديگرو بغل ميكنيم
از هم جدا ميشيم
يه نفس عميق ميكشم
چشمامو ميبندم
ولي باز هم چشام ميبينه
به سرعت بر ميگردم تو اتاق
مامان بالاي سرمه
خوابش برده
بدون اينكه تمر كز كنم پتو رو از رو صندلي ميكشم روش
به بدنم بر ميكردم
تاق باز ميخوابم
عجب پرواز رويايي بود
+++++++++++
واستا ببينم
مگه حال من بد نبود؟
چرا منو نبردن سي تي اسكن؟
چيز ببخشيد يو پي اس
نه نه اون يكي
آي سي يو ..چه با حال
I see you!!!!!!!!!
لابد حالم خيلي بد نبوده
هر چند اينجا بهتره
بيخيالش
ولي عجب پروازي بود
شرحش جون ميده واسه وبلاگ
فك كنم اين آدمايي هم كه ال اس دي و ماري جوانا مصرف ميكنن اينجوري ميشن
اگه خوب شم هر وقت دلم گرفت يه دمي به خمره ميزنم
به خصوص كه حالا قيمتش از آدامس هم ارزون تره
خوابم نميبره
پاشم برم يه سر بهشت زهرا
سر قبر اموات
حالا كه ميتونم
راستي اصلا چرا نرم مكه؟
من يه دفعه رفتم
اين چند وقته هم دلم خيلي هواشو كرده
حقوق تابستونم جمع ميكنم ميرم مكه
به خصوص كه امير حسين آشنا داره اونجا ميتونه ايكي ثانيه كارم رو رديف كنه
آي خدا
چرا زود تر به فكرم نرسيد
اونجا ارواح خبيثه هم نيستن
خيالم از بابت طناب هم راحته
اصلا گور باباي يوونتوس هم كرده
ميرم مكه اونجا واسشون دعا ميكنم
راستي روحها بايد احرام ببندن؟
بيخيالش ميرم اونجا يكي پيدا ميشه بم بگه ديگه
ميخوام از جا بلند شم
اما نمي تونم
اه لعنتي
طناب نقره اي منو محكم به بدنم بسته
ولم كن لعنتي...ميخوام برم مكه
سر راه هم يه دور ميرم پيش اما رضا
ميخوام تكون بخورم
اما نمشه
تف به اين شانس
هر كاري ميكنم نمي تونم
بدنم مث يه قالب سربي شده كه نه ميتونم ازش بيرون بيام نه ميتونم توش تكون بخورم
مث لباسيايي كه تو نيروگاههاي اتمي شوروي تنشون ميكنن
هر چي تقلا ميكنم نميشه كه نميشه
++++++++
دختري كه صبح انگشتش كردم مياد تو اتاق
ميگم نمي تونم پاشم
ميگه وقت پرواز تموم شد...
درد توي پاهام بر گشته
نا خدا گاه آه ميكشم
مامان چشاشو واز ميكنه
فقط میدونم که خوشحاله همين
قرارداد
دور ميز جلسه يک شرکت با کلاس...خيلی با کلاس،چند نفر نشستن به قرار زير، آقاي چاق شكم گنده با كت و شلوار و كروات،آقاي مهندس لاغر و مردني با كاپشن سبز(اين دو تا با هم هستن)،آقاي خوش تيپ،خوش هيكل خيلي با كلاس،پسرك 22،23 ساله اي كه عينك داره و شخص شخيص خودم،
برداشت-۱
آقاي خوش تيپ خوش هيكل با كلاس: خيلي خوش اومدين ...به به صفا آوردين ؤ اميدوارم كه امروز باب همكاريهاي شركت ما با شما بيشتر شه
آقاي چاق: قـــــــــــــاااااا..ااارررر....رررررررت(بادش در رفت....)
آقاي كارگردان، كات آقا خودتونو كنترل كنين
برداشت -2
آقاي خوش تيپ خوش هيكل با كلاس: خيلي خوش اومدين ...به به صفا آوردين ؤ اميدوارم كه امروز باب همكاريهاي شركت ما با شما بيشتر شه...
آقاي مهندس كاپشن به تن:بله من ميدونم كه اين همكاري به نفع شركت خيلي پيشرفته ما و در حال رشد شماس.....
آقاي خوش تيپ خوش هيكل با كلاس: البته شركت ما هم خيلي پيشرفته اس، ولي خوب با وجوديكه از شركت شمام پيشرفته تره هنوز هم جاي رشد زيادي داره،
من:ببخشيد آقاي چاق، ممكنه اگه مني گوزين اون قند و لطف كنين؟
كاگردان: كات آقا كات
برداشت-3:
آقاي خوش تيپ خوش هيكل با كلاس: خيلي خوش اومدين ...به به صفا آوردين ؤ اميدوارم كه امروز باب همكاريهاي شركت ما با شما بيشتر شه...
آقاي مهندس كاپشن به تن:بله من ميدونم كه اين همكاري به نفع شركت خيلي پيشرفته ما و در حال رشد شماس.....
آقاي خوش تيپ خوش هيكل با كلاس: البته من اين حرف شما رو نشنيده ميگيرم،بهتره به اصل مطلب برسيم،همون طور كه ميدونين،شركت ما بهترين و سريع ترين خطوط اينتر نت دنيا رو در اختيار داره، مهندسين ما اين خطوط رو براي سايت هاي جوك، سايت هاي سوپر و پرشين بلاگ بهينه سازه كردن..درست مطابق ميل جوانان ايراني.....
كارگردان:كات، مگه نگفته بودم اين قسمت از تو فيلم نامه حذف شه؟
برداشت -4:
آقاي خوش تيپ خوش هيكل با كلاس: خيلي خوش اومدين ...به به صفا آوردين ؤ اميدوارم كه امروز باب همكاريهاي شركت ما با شما بيشتر شه...
آقاي مهندس كاپشن به تن:بله من ميدونم كه اين همكاري به نفع شركت خيلي پيشرفته ما و در حال رشد شماس.....
آقاي خوش تيپ خوش هيكل با كلاس: البته من اين حرف شما رو نشنيده ميگيرم،بهتره به اصل مطلب برسيم،همون طور كه ميدونين،شركت ما بهترين و سريع ترين خطوط اينتر نت دنيا رو در اختيار داره، مهندسين ما اين خطوط رو براي سايت هاي علمي،هوافضايي،كامپيوتري آپتيمايز كردن، بطوري كه كليه ژورنالهاي علمي تخصصي آمريكا از طريق خطوط اينتر نت ما به صورت رايگان قابل مشاهده است.
آقاي چاق:ببخشيد ولي ميتونم بپرسم كه سرعت خطوط شما چقدره؟ آخه براي مشتريهاي ما خيلي مهمه كه ريت ترانسفر ديتا در هر بازه زماني چقدره،ميدونيد ك ملت غقلشون اصلا تو چششون نيست و خيلي آگاه و فهيم هستن تنها همين امكاناتي كه گفتين براشون مهمه و اصلا دنبال چت نيستن،
پسر عينكي: بله خوب درسته در مملكت ما اينقدر امكانات رفاهي براي جوانان فهيم و غيور ما فراهمه كه هيشكي حوصله چت كردن و وبلاگ نوشتنو نداره و همه در پاركها،بار ها و دانشگاهها مشغول دوستيابي هستن،
من:ببخشيد آقاي چاق اگه ميشه اون قند و لطف ميكنين؟
آقاي چاق: بله عزيزم...
كارگردان:كات..عالي بود آقا عالي.....ميريم براي سكانس بعدي...
مسئول فيلم برداري، ببخشيد دوربينا مشكل داشتن اين برداشت ضبط نشده، اگه ممكنه از اول بريد....
مکانيک-۱
آقايونا
خانومونا
جاتون خالي
توپس بود
توپس.....
عالي
خدا
مشتي
چي؟
امتحان مكانيك پرواز و ميگم
حيف كه ميان ترم بود، اگه پايان ترم بود ۲۰ ميشدم
خيلي عالي دادم
از همه خرخون هاي كلاس هم بهتر
مخصوصا هم از همه زود تر دادم و با غرور و پز خاصي اومدم بيرون..همچيني كه همه آتيــــــش بگيرن
فردا هم امتحان كنترل خطي دارم، سوسكه چون دفعه دومه كه اين درسو ميكيرم..دفعه قبلي جاتون خالي افتاديم، شيش و نيم هفت شده بودم، استاد داد ۹.۵، خلاصش ولي حسابي توپ توپم..اونم سوسكه
حالا بذارين يه جوك بگم حالا كه رو فرمم
يه روز يه ترياكيه بساط منقل و وسط حياط بپا كرده بوده داشت حال و هول دنيا رو ميكرده، بچه هاي محل هم تو كوچه داشتن فيتبال ميزدن،يدونشون كه بد تر از ما خر شوت بوده، همچيني ميذاره زير توپ و توپ ميره هوا و وسط حياط اين ترياكي درست عدل وسط بساط منقلش ميخوره زمين،بچه هه هم بدتر از ما يوخده هايپر سونيك بوده، ميدوه و شروع ميكنه تالاپ و تولوپ به در اين يا رو كوبيدن كه چي؟ توپم توپم..
ترياكي هم ميگه)البته داد ميزنه ها): خوب بابا منم توپم ولي نميزنم كاسه كوزه مردمو بزنم بهم
چ
ذكر منبع هم الزاميست:
دهات گل واژه
داستانهای ما درست بعد زا پيروزی غرور آفرين يووه
ولي بذارين يه چيزي تعريف كنم حال بياين:
ديشب كه بازي يوونتوس قهرمان ساعت دو تموم شد ما اومديم اينترنت و يه كمي چرخ زديم تا چشا يوخده سنگين شه،بعد از يع ساعت رفتيم بخوابيم،همچيني چشامون داشت داغ ميشد كه تلفن زنگ زد، اولش گفتم كيه يعني اين وقت شبي؟
خواستم بكشمش بعد گفتم شايد يكي از بلاد كفار، يكي از اقوامي دوستاني چيزي ه كه زنگ زده...
القصه مام گوشي ور داشتيم ديديم(يعني شنيديم) يه دختره اس
از اين علافها كه ميذارن سركار...
--الو
-(صداي فوت)
--صداي فوت خودم
-صداي فوت...
--صداي فوت خودم ...به مدت طولاني و بيشتر....
--بابا تو ديگه كي هستي..بالن هم بود تا حالا باد شده بود....
-(صداي خنده نخودي....)
--اگه كاري نداري من برم بخوابم
-اٍ خواب بودي زنگ زدم؟
--با اجازتون
-ولي صدات خواب آلوده نيست
-- آخه تا حالا بيدار بودم
-ا چي كار ميكردي شيطون؟
--فوتبال ميديدم...
-ا فوتباليستي؟ بازي كجا و كجا بود؟
--مگه واسه تو فرقي هم ميكنه؟
-نه نميدونم شايد كرد..حالا كجا و كجا بود؟
--مهم نيست..تو چرا اصلا تا اين وقت شب بيداري؟
-ما كار داشتيم؟
--چي كار؟
-بايد واسه فردا(امروز) نذري بپزيم(امروز اربعين اما حسينه)
--چي بوده كه اينهمه طول كشيده؟
-حليم...
-- آخ جون....
-حليم دوس داري؟
--آره.
-آدرس بده بياريم برات...
--اوهوك زرنگي...تو آدرس بده ما برات بيايم بگيريم
- اوهوك زرنگي..اسمت چيه؟
-=-چه فرقي ميكنه؟...تو بگو اسكندر( اونايي كه با ما آشناييت بيشتر دارن ميدونن اسكند
ر كيه )
-نه جدي
--اصم خودت چيه؟
- ساناز...
--اوه چه اسم قشنگي( نگين هاتف زن ذليله كه اين يك تاكتيك حساب شده است.)
-اسم تو چيه؟
-- اطلاعاتي هستي يا ضد اطلاعاتي؟
-چطور(لحن صداش پيدا بود كه جا خورده)
--آخه همه ميخوان از زندگي ما ها سر در بيارن
-وا؟ مگه تو كي هستي؟
-- تا حالا محمود فكري..اسمش به گوشت خورده؟
-برو من همينجوري فقط شماره گرفتم...
(كمي صداي پچ پج و تعجب)
-همون بازيكن پيروزي ديگه؟
--بابا ما بازيكن استقلاليم
-اي ول...جدي جدي خودتي؟
-- بابا چرا بايد دروغ بگم؟
-صداي پچ پج
- اگه تو فكري هستيو...شماره پرهنت چنده؟
--6
-ولي به خدا من همينجوري با دختر خالم بوديم شماره گرفتم..ببين اذيت نكن
--تازه شاني آوردي زنم رفته شهرستان...آخه اگه اون بود نمي ذاشت نصف شب با دخترا حرف بزنم
-- حالا اگه كاري نداري برم بخوابم...چون فردا بايد برم سر تمرين
-تمرين؟
--آره مربي تيم عوض شد..جواد الآن مربي شده
-هموني كه دو تا پسر دوقلو داره؟
--(خداييش خودم اينو نميدونستم) آره آ‹ه
--فردا زمين مهر اباد تمرين ميكنيم..بياي خوشحال ميشم
-باشه كاري نداري؟
--نه قربانت
-باي باي
-با باي
---------------
والا خودمم كف كردم
اينقدر خفن فيلم بازي نكرده بودم هيچوقت
