سال نو مبارکی و چند نکته کنکوری
اولا سال جديدتون مبارک
ثانيا اين چند وقته بد تو لک استقلال بودم
الکی حذف شديم
اونايی هم که هميشه زبونشون دراز بوده و هست ميگن شما با سه امتياز حذف شدين ما با ۶ امتياز
داداش امتايز داريم تا امتياز خودتو گول نزن
شما اگه تو گروه اينور بودين هر سه بازي رو ميباختين بدون اينكه حتي يه دونه گل هم بزنين
ميشدين مث نيسا..يا مث اون تيم شرقي كه بيست سي تا گل خورد
پس برين دست و پاي ملواني هار و ماچ كنين كه گذاشتن شما ها قهرمان شين
هر چند خودمون هم كم تقصير نبوديم
من منكر تعويض هاي اشتباه و گشادي بازيكنان اس اس نيستم
ولي شمايي كه تيم مارو مسخره ميكنين تا نتايج ضعيف تيم خودتونو توجيه كنين سخت در اشتباهين
تيمي كه مدافعانش جز لگد زدن و وحشي گري بلد نيستن و با دروازه باني كه حتي اصول او.ليه در و.ازه باني و بلد نيست مسلما كمتر 6 تا گل از الهلال نمي خورد...ضنمنا دو تا اخراجي هم ميداد تا تقصير و به گردن داور بندازه....
همين تيم جلو اعين با ذلت و خفت بد ترين شكست و متحمل ميشد
تيمي كه مغز مربيانش از پهن پر شده چطوري ميتونست جلو انديشه هاي برونو متسو دووم بياره كه روزنامه اش تيتر ميزنه باز گلي به گوشه جمال پرسپوليس
آقايون لنگي شما خيلي رو دار هستين كه اينجور فكر ميكنيد
خودتون هم خوب ميدونيد كه حذف شدن تو گروه شما از صعود سخت تر بود و اين هنر مربيان شما بود كه اينكارو كردن
مربياني كه از ادعا و لاف هيچوقت كم نميارن و وقتي ميبازن از مصاحبه طفره ميرن
ازشون چه انتظاري ميشه داشت
خيلي هم از خودشون متشكر هستن كه الطلبه رو بردن
مگه چاره اي جز بردن تيمي كه از يككشور جنگ زده مياد اونم با شكم هاي خالي ميشه نبردش
تازه شما ها با يك گل بردين
هر شيمبل ديگه اي بود كمتر از 7 8 تا نمي زد....(عفه معرفت و مرام نذاريد كه خوب ميدوننم ندارين)
مسلما مدافعان شما جلو سوفو و كيتا و مهاجمان العين خيلي بيش از سه بار تسليم ميشدن
همونطوري كه خيلي راحت جلوي نيسا و پاختاكور وا دادن
آقايون بهتره كه واقع بين باشيم
پاختاكور تيم بدي نبود
ولي هرگز به پاي العين و الهلال و حتي السد هم نمي رسيد..شما از يك چنين تيمي باختيد
به قول خودتون استاديوم حسابي هم نداشتن...ولي تيماي گروه ما چي؟
همه تا بن دندان مسلح
نه داداش..اينجوري معملمون نميشه
سال خوبي داشته باشين و اميد وارم كمتر به تيماي در پيتي ببازين
به العين و الهلال باختن عيب نيست





اعصابم خورده
بعدا ميام مينويسم
اين شنل قرمزی گور به گور شده هم که دو بار پست شده تقصير من نيست
هر چی اين مدريت وبلاگ لعنتی و بالا پايين ميکنم يه دونه بيشتر نيست
البته تقصيری ندارم
پرشين بلگ لگنه ديگه
کاريش نميشه کرد
نامه پائولو كوئليو به رهبر بزرگ جرج بوش
Thank you, great leader George W. Bush.
Thank you for showing everyone what a danger Saddam Hussein represents. Many of us might otherwise have forgotten that he used chemical weapons against his own people, against the Kurds and against the Iranians. Hussein is a bloodthirsty dictator and one of the clearest expressions of evil in today’s world.
But this is not my only reason for thanking you. During the first two months of 2003, you have shown the world a great many other important things and, therefore, deserve my gratitude.
So, remembering a poem I learned as a child, I want to say thank you.
Thank you for showing everyone that the Turkish people and their parliament are not for sale, not even for 26 billion dollars.
Thank you for revealing to the world the gulf that exists between the decisions made by those in power and the wishes of the people. Thank you for making it clear that neither José María Aznar nor Tony Blair give the slightest weight to or show the slightest respect for the votes they received. Aznar is perfectly capable of ignoring the fact that 90% of Spaniards are against the war, and Blair is unmoved by the largest public demonstration to take place in England in the last thirty years.
Thank you for making it necessary for Tony Blair to go to the British parliament with a fabricated dossier written by a student ten years ago, and present this as ‘damning evidence collected by the British Secret Service’.
Thank you for allowing Colin Powell to make a complete fool of himself by showing the UN Security Council photos which, one week later, were publicly challenged by Hans Blix, the chief weapons inspector in Iraq.
Thank you for adopting your current position and thus ensuring that, at the plenary session, the French foreign minister, Dominique de Villepin’s anti-war speech was greeted with applause – something, as far as I know, that has only happened once before in the history of the UN, following a speech by Nelson Mandela.
Thank you too, because, after all your efforts to promote war, the normally divided Arab nations were, for the first time, at their meeting in Cairo during the last week in February, unanimous in their condemnation of any invasion.
Thank you for your rhetoric stating that ‘the UN now has a chance to demonstrate its relevance’, a statement which made even the most reluctant countries take up a position opposing any attack on Iraq.
Thank you for your foreign policy which provoked the British foreign secretary, Jack Straw, into declaring that in the 21st century, ‘a war can have a moral justification’, thus causing him to lose all credibility.
Thank you for trying to divide a Europe that is currently struggling for unification; this was a warning that will not go unheeded.
Thank you for having achieved something that very few have so far managed to do in this century: the bringing together of millions of people on all continents to fight for the same idea, even though that idea is opposed to yours.
Thank you for making us feel once more that though our words may not be heard, they are at least spoken – this will make us stronger in the future.
Thank you for ignoring us, for marginalising all those who oppose your decision, because the future of the Earth belongs to the excluded.
Thank you, because, without you, we would not have realised our own ability to mobilise. It may serve no purpose this time, but it will doubtless be useful later on.
Now that there seems no way of silencing the drums of war, I would like to say, as an ancient European king said to an invader: ‘May your morning be a beautiful one, may the sun shine on your soldiers’ armour, for in the afternoon, I will defeat you.’
Thank you for allowing us – an army of anonymous people filling the streets in an attempt to stop a process that is already underway – to know what it feels like to be powerless and to learn to grapple with that feeling and transform it.
So, enjoy your morning and whatever glory it may yet bring you.
Thank you for not listening to us and not taking us seriously, but know that we are listening to you and that we will not forget your words.
Thank you, great leader George W. Bush.
Thank you very much.
شنل قرمزي
يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود شنل قرمزي با مامانش زندگي ميكرد
يه روز مامان بزرگ شنل قرمزي به شنل قرمزي تلفن زد كه نوه عزيزم كجايي كه سرما خوردم دارم ميميرم
خلاصه كلي واسه شنل قرمزي درد دل كرد و اينا
شنل قرمزي هم كه نوه خيلي خوبي بود يه زنبيل پر از كمپوت آناناس و اينا ور داشت و به سمت خونه مادر بزرگ حركت كرد.
تو راه كه داشت ميرفت آقا گرگه چشش به شنل قرمزي افتاد
رنگ قرمز لباس شنل قرمزي چش آقا گرگه رو گرفت..گرگه دنبال شنل قرمزي راه افتاد.....تا اينكه شنل قرمزي رسيد به ميدون ونك....داشت خيابون ونك و به سمت خونه مامان بزرگش طي ميكرد كه آقا گرگه با پژو 206 اش اومد جلو پاي شنل قرمزي....گفت خانوم خانوما كجا ميري؟
اونم گفت دارم ميرم خونه مادر يزرگ بخورم پفك نمكي...اوپس ببخشيدگفت دارم ميرم خونه مامان بزرگم بنده خدا مرضه برم عيادتش
آقا گرگه گفت بفرماييد من برسونمتون....
خلاصش مخ شنل قرمز ي و زد و با هم سوار پژو206 آلبالويي آقا گرگه راه افتادن...تا اينكه رسيدن دم خونه مامان بزرگ شنل قرمزي(گرگ ما مث كه خيلي با وجدان تر از اين حرفا بود كه شنل قرمزي و ببره كافي شاپي جايي تا مخشو حسابي بكوبه)
شنل قرمزي پياده شد..زنگ در خونه مادر بزر و زد و وارد شد...يه تعارف هم به آقا گرگه زد...آقا گرگه هم خيلي مظلوم گفت نه مرسي مزاحم نمي شم
شنل قرمزي تعارف دوم و زد....
آقا گرگه همچيني زل زده بود به زمين و كلشو خيلي مظلومانه تكون داد و وارد خونه مامان بزرگ شنل قرمزي شد
...
همچين كه وارد شد ديد...به به..مامان بزرگ شنل قرمزي يه تيكه اي تو مايه هاي خودش..همسن خواهر كوچيكشه تا مامان بزرگش...عجب جيگريه بد مصب....(تو دنياي قصه ها ميشه ديگه كليد نكنين)(م.ب.ش.ق(مامان بزرگ شنل قرمزي هم يك دل نه صد دل عاشق تيپ و هيكل و قيافه و پرستيژ آقا گرگه شده بود)
به هر صورت آقا گرگه با مامان بزرگ شنل قرمزي تنها شد چون دو تايي شنل قرمزي و دك كردن تا با هم يه حال و حولي بكنن...خلاصش آقا گرگه نشست كنار تخت مامان بزرگه...مامان بزرگ هم نشست و دستشو انداخت دور گردن آقا گرگه...آقا حالا ماچ نن كي ماچ بكن....خلاصش اين دو تا اين به هم مشغول شدن و آقا گرگه همچيني بفهمي نفهمي نم نمك رفت زير لحاف مامان بزرگه....مامان بزرگه هم كه فك ميكرد آقا گرگه اهل حال و حول لباساشو در آورد...اما گرگ گرگه ديگه به هر صورت شكمش بيشتر از حال و حول واسش ارزش داره زد و مامان بزرگ و يه لقمه چپش كرد....
و خودش تو رختخواب خاوابيد لباسا هم كه سالم بود اونارو هم پوشيد
شنل قرمزي كه از بيرون برگشت اومد و ديد كه به به آقا گرگه كار و انجام داده و رفته..فقط نفهميد كه چرا ماشينش هنوز دم در بود
واس همين شك كرد و به پليس 110 زنگ زد
آقا گرگه هم كه ديد اي واي اوضاع كيشميشي شده سريع پريد و شنل قرمزي و يه لقمه چپش كرد
پليس 110 هم 30 ثانيه بعدش رسيد
و مجرم و در محل دستگير كرد..سريع هم به پزشك قانوني زنگ زدن تا بياد و شنل قرمزي و ننه بزرگشو از تو شيكم گرگه بكشن بيرون
.....
اما وقتي شكم گرگه رو شكافتن فقط يه مشت گوشت جويده شده پيدا كردن همين...آخه اقا گرگه عادت داشت هر لقمه روو 32 دفعه بجوه
نتيجه گيري:
هيچوقت لباس قرمز نپوشيد..چرا كه نه پرسپوليس تيمه نه قرمز رنگ تازه چش آدماي هيز و هم به خودش جلب ميكنه
ثانيا هم دزدا هم ممكنه كه بعضي عادتهاي خوب داشتهباشن كه مام بايد از اونا ياد بگيريم
يكي از بهترين دوستام هم به جرگه وبلاگ نويسان پيوسته، از اون پرسپوليسياييه كه ميشه دو كلوم باهاشون در باره 4-4-2 نوين و شيوه هاي متفوات بازكن چيني صحبت كرد.
اينم آدرسش:
پاسارگاد شمیران
-------------------------------------
امروز بچه ها رفتن آبعلي ولي من نرفتم حسش نبود...كلي هم كار داشتم، اين پروژه لعنتي نصف كاره مونده
------------------------------------
چند وقت پيشا بعد از مدتها متال گوش كردن يه گوشي هم به آلبوم هواي خونه سياوش قميشي زدم...خيلي حال داد،يادمه كه خيلي از آهنگاي سياوش بدم اومدهبود....
-----------------------------------
راستي با اين آلبوم جديد شادمهر هم خيلي حال كردم...خيالي نيست اومن باحال بود فقط اشعارش بند تونبوني ان
-----------------------------------
ديگه اينكه هيچي فعلا...
راستي فيلم چارليز انجلز هم با نمك و با حال بود..خوشم اومد
------------------------------------
ميخوام به سعيد و حامد هم زنگ بزنم ولي وقت نميشه
------------------------------------
نتيجه گيري اخلاقي
الان حس وبلاگ نوشتن ندارم...فقط چون خيلي وقت بود ننوشته بودم مجبور شدم بيام يه چيزايي سر هم كنم ديگه
